نشست چهارم: تهران در شعر

مکان : تهران

با حضور؛ جواد مجابی (شاعر و نویسنده)

هنگامه آشوری (دکتری ادبیات فارسی)

دبیر نشست: مجید منصوررضایی

تاریخ شروع : 10 اسفند 1396 ساعت : 9:00 تاریخ پایان : 10 اسفند 1396 ساعت : 16:00 ظرفیت : 1 نفر قیمت : 0 تومان
توضیحات

در چهارمین نشست تهران‌خوانی بهاران به دبیری مجید منصوررضایی، جواد مجابی و هنگامه آشوری پیرامون احضار تهران در شعر گفت و گو کردند.
در ابتدای نشست مجید منصوررضایی با اشاره به اینکه عموما وقتی حرف از تهران می‌شود پای مسائل و مشکلاتش به میان می‌آید از روی دیگر تهران سخن گفت. رویی که می‌تواند در میان تمامی تشتت‌های موجود، با سویه‌های الهام بخشی برای هنرمندان، نویسنده‌ها و شاعران همراه باشد.
منصوررضایی اشاره کرد که تهران در طول سال‌های پایتختی، گونه‌های مختلفی از تجربه مدرنیته تا مدرنیزاسیون را تجربه و زندگی کرده و این تجربه‌های، مواد خام متنوعی را به برای هنرمند تهران‌نشین مهیا کرده که به نظر بهره درستی از آن‌ها نمی‌شود. رخداد دو انقلاب، دو کودتا، تظاهرات متعدد، سرنگونی دو سلطنت، جنگ، تحریم، اصلاحات، انتخابات تنهای بخشی از مهترین رویدادهای رخ داده در این شهر است. تمام این رویدادها در کنار این مهم اتفاق می افتد که تهران یگانه پایتخت ایرانی است که از پس سقوط دو سلطنت در آن همچنان پایتخت مانده است. با این مقدمه منصوررضایی از دکترجواد‌مجابی خواست تا بگویند شاعر تهران‌نشین در چه نسبتی با شهری واجد چنین داشته‌هایی دست اولی قرار داشته و آیا توانسته تهران را در آثار خود آنگونه که باید مورد خوانش قرار دهد؟

دکتر جوادمجابی در ابتدای گفت و گو از تجربۀ زیسته‌اش در تهران گفت و اینکه چطور این شهر روی شعرش تاثیر گذاشته است. بنده نه سال اول زندگی‌ام را در یکی از روستاهای قزوین گذراندم و نه سال بعد را در شهر قزوین. بنابراین پیش از قبولی در دانشکدۀ حقوق و آمدن به تهران، هم تجربۀ زندگی روستایی را داشتم و هم شهری، اما هیچ وقت حاضر نشدم تهران را ترک کنم چون تحقق رویای فرهنگی خودم را اینجا می‌دیدم.

دکترمجابی برای حاضرین جلسه تجربه زیسته‌ایشان را این طورتوصیف کردند: سال ۳۶ که به تهران آمدم یک جوان شهرستانی بودم که با ادبیات قدیم آشنا و مایه‌های مذهبی داشت. سال‌های بسیار خوبی را در دانشگاه گذراندم. سال‌های تشخص دانشجویی و اعتراض‌ها، طوری که شان دانشجویی را به خوبی حس می‌کردیم. در کانون فیلم فرخ غفاری بهترین فیلم‌ها را می‌دیدیم. اما دورۀ نوزایی و پوست اندازی بعدی من سال ۴۷ بود که وارد حرفۀ روزنامه‌نگاری شدم و فرصتی شد تا با مهم‌ترین آدم‌های عصر خودم ارتباط پیدا کنم. اولین کتاب شعرم حاصل تجربه‌ام از اولین چیزهایی بود که در تهران مشاهده کردم. خیابان لاله‌زار،کافه‌ها و نئون‌ها که روی جوان شهرستانی تاثیر می‌گذاشت. هدایت می‌گفت این شهر زَر ورقی ا‌ست که روی زباله‌ها کشیده‌اند اما به نظرم کمی اغراق می‌کرد و برای ما که در شهرستان زیر نظارت بزرگترها بودیم حالا توی تهران احساس می‌کردیم یله و رها هستیم. یکی دیگر از چیزهای جذاب آن موقعِ تهران برای ما کافه‌ها بود که ریه‌های فرهنگی شهر بودند. کافه‌های آن زمان ارزان قیمت بودند و افراد اهل شعر، فرهنگ یا سیاست همدیگر را در آن‌ها پیدا می‌کردند و دربارۀ مسائلشان حرف می‌زدند.
جواد مجابی به دلیل گستردگی بحث تهران و شعر از بحث درباره دیگر شاعران خودداری و طور مشخص به مختصات حضور تهران در آثار خودشان پرداختند. ایشان منتخبی از اشعاری که هم پیوند با سال‌ها تجربه زیسته‌شان در تهران بود را خواند و در نسبت با شعر کوشید تا تصویری از شرایط و مناسبات سیاسی و اجتماعی دوره را شرح دهند.

دکتر هنگامه آشوری دکترای زبان و ادبیات فارسی و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تهران در مقدمۀ پاسخ به این سوال که آیا شاعران توانسته‌اند تهران را در شعرشان احضار کنند، گفتند: وقتی در شعر ایرانی کاوش می‌کنیم می‌فهمیم یک ” هستی مکانی” وجود دارد که صورت عام آن می‌تواند شهر یا روستا باشد و به طور خاص خانه. فضا و مکان در درک شعر و شعور ادبی خیلی شاعرانه رخ داده و در آثار بزرگ ادبی کوچکترین کوچکترین شائبه‌ای در این هستی مکانی نمی‌بینیم. کسانی که این هستی را درک می‌کنند آگاهانه هویت خودشان را پیدا می‌کنند. شهرها کامل‌ترین صحنه‌های ظهور فرهنگ هستند. و ما وجود فرهیختگان و روشنفکران در شهر را از دیربازداریم. در چنین حالتی هست که می‌فهمیم مدنیت در شهر محقق می‌شود اما در شرایط بحران مثل انقلاب‌ها و جنگ‌ها، همین زنده ماندن است که اولویت دارد و بس. مثل حملۀ مغول که می‌بینیم شهرها از هویت خالی می‌شوند و خبری از چیستی شهر نیست. در حالیکه در مدنیت همه چیز از ‌جمله مفاهیم ـ مثل میدان، کوچه، خیابان- سر جای خود است، مثل مفهوم خیابان که راه مستقیمی‌ست که باید دو طرف آن درخت باشد و از میانش نهر بگذرد، برای همین کیفیت است که در وصف چهارباغ اصفهان مدیحه سرایی می‌شود. و یا خیابان ولیعصر در قدیم که درواقع تفرجگاه بوده و رفتن به آنجا هدف مردم بوده و یا خیابان لاله‌زار که آمیزه‌ای از خیابان‌های اروپایی و مدل ایرانی بود؛ یک مقصد.

آشوری در ادامه سخنانش به این نکته بازگشت که بازتاب شهر در شعر و ترانه در دو حالت است یکی وقتی شهر در مدنیت است و یکی هم زمان وجود بحران. او ادامه داد که شاعران در گذشته نسبت به شهر خیلی حس خوبی داشته‌اند. مولوی می‌گوید: ده مرو ده مرد را احمق کند…

بعضی از مفاهیم در شهرها پررنگ می‌شود مثل عشق و عاشقی و ما تداوم بن مایه‌های شهر را در شعر معاصر هم می‌بینیم. مثل اینکه فروغ فرخزاد گفت: ما عشقمان را در غبار کوچه می‌خواندیم.

بن‌مایۀ پررنگ دیگر پرسه‌زنی در شهر است مثل بعضی شعرهای طاهره صفارزاده. اما چیزی که باید به آن توجه شود این است که شهرگردی صرفا ردیف کردن اسامی مکان‌ها و خیابان‌ها نیست بلکه به معنی تشکل ذهنی زبان و همه چیز را به سمت روابط شهری بردن است. در حالت مدنیت شهر است که عطر، طعم ، خاطره و نوستالژی همراه است. مثل بازار دوران کودکی فروغ: بازار در زیر قدم‌ها پهن می‌شد” و یا می‌تواند نوستالژیک نباشد مثل محمدعلی سپانلو که خیلی کم غم و حسرت دارد و تهران را با همۀ دگرگونی‌هایش می‌پذیرد، امروزش را ستایش می‌کند و به فردایی که خودش هم نیست، امید دارد و ضمنا شعرش بسته به زمان سروده‌ شدن روایتگر تاریخ مردمانش است.
هنگامه آشوری دربارۀ علامت تعلق شاعر به شهر گفت تعلق به نشانگان شهر که گاهی به یک شبکۀ واژگانی تبدیل می‌شود این را به خوبی نشان می‌دهد مثل میدان محمدیه در شعر فروغ یا قایق‌سواری در تهران سپانلو. اما همین شهر که سپانلو مادرشهر می‌خواندش پذیرای کسانی بوده که خیلی وقت‌ها کینه‌جویانه به تهران نگاه کرده‌اند و ما فقط در چند شاعر پذیرش این شهر را می‌بینیم.

خدمات و تجهیزات
chat نظرات