حافظه می سوزانی، چند؟

 

شاید پاسخ به این پرسش که: « چه عواملی نسبت ما با خاطراتمان را شکل می ­دهد؟» نقطه ­ی عزیمت خوبی جهت روشنگری در خصوص خودمان، عزیزانمان، خاطراتمان، خانه­‌هایمان، میدان­‌‌هایمان، و شهرهایمان باشد.

یکم: پدربزرگ یا مادربزرگی عزیز، یکی­‌شان که از بینمان می‌رود بچه­ ها به فکر تغییر­ می­‌اُفتند، یکی­ از آن تغییرها می­‌شود تغییر­ «خانه». حال به هر دلیل؛ قدیمی بودن، بزرگ بودن، دور بودن یا سهم نمودن.«خانه» که از بین رفت احتمال بروز و تقویت آلزایمر برای پدربزرگ یا مادربزرگ بازمانده به سرعت افزایش می­‌یابد. چراکه حافظه به سبب حذف مکان (خانه) توانایی خود در اتصال تجارب شخصی و جمعی به مرجع مکانی خود، چون؛ گوشه­‌ی آن اتاق، دم آن پنجره، پای آن حوض و ... را از دست می­‌دهد. از این رو تجاربی را که در گذر ایام با اتصال به مرجع­‌های مکانی خود به تجربیات و خاطراتی زنده­ای بدل می­شدند به تاریخ تقلیل یافته و به خلاصه­‌ای از بازسازی‌های ذهنی تنزل می­‌یابند.

***

دوم: سال 1332، کودتا که رخ داد بسیاری از پدربزرگ و مادربزرگ ­ها دیگر پای در میدان «بهارستان» نگذاشتند. به بهارستان نرفتند تا به حافظه­ اجازه ندهند که تجارب شخصی و جمعی­ شان با اتصال به مکانی خاص (میدان بهارستان) به تجربیات و خاطراتی زنده­ برایشان بدل گردد و کوشیدند تا آن تجارب را به تاریخ تقلیل داده و تنها از آن بازسازی­ های پرتوهم ذهنی را به یاد آورند.

***

سوم: مادربزرگ عزیزم که «اَمان» صدایش می‌زدم را آلزایمر با خود برد. مرا که نوجوانی بیش نبودم با نام پدرم می­ خواند و پدرم را با نام پدر خودشان که «خانه» را بنا نموده بود. «خانه»­ متعلق بود به ایامی که میرزاکوچک­ خان، نهضت جنگل در گیلان را رهبری می­‌کرد. «خانه»­ای به سبک معماری بومی گیلان، دو طبقه با ایوان­ هایی بزرگ و ستون­ هایی از چوب­های جنگلی که به دست خراط کاران گیلانی آراسته شده بودند، درها همگی دو لنگه با چوب های 80 ساله نرات که رنگ قهوه­ ای مجذوب کننده­ ای در گذر ایام به خود گرفته و اتاق­‌هایی طاقچه­ دار که اینجا و آنجا آنها را صندوقچه­‌هایی اسرارآمیز و تماشایی از نقش و رنگ پر کرده بودند. دو ـ سه صندوقچه­ پر بود از چینی­‌های قدیمی و حیاط هم پر بود از درخت و گل؛ آلوچه، انجیر، اَناب و گل شب­ بو. «اَمان» آخرین ساکنی بود که به ناچار از «خانه» پای بیرون گذاشت و رهسپار منزل جدید خود در خانه سالمندان شد. آلزایمرِ «اَمان» به ما سرایت کرد یا ما به آلزایمر نمی‌دانم. اما خانه­‌ی­ آبا و اجدادی، خاطرات کودکی، آن صندوقچه­‌‌ها، اتاق‌ها، درها، درختان و مهمتر از همه «اَمان» را آلزایمر با خود برد. حال از آن همه زندگی، خاطرات و خانه، تنها زمینی به جای مانده که در انتظار آپارتمان ­سازی است. و حافظه­‌ی من و پدرم، تجاربی را که می‌توانست با اتصال به آن «خانه» به خاطراتی زنده بدل گردد، به تاریخ تقلیل داده­ است. به بازسازی­‌هایی ذهنی، به یادهایی دور، مبهم، کُلاژگونه، تک سکانس­، فاقد کلیت، دوام و پیوستگی.

***

چهارم: حافظه­ ی تاریخی با اتصال به مکان­ های مرجع می­تواند تاریخ را به تجربیات و خاطراتی زنده بدل کند.

حالا ایامی است که در کشف و شهودی میدانی گروهی 9-8 نفری، جمع و قدم ­زنان به کوچه و پس کوچه­‌های بخش ناصری تهران سَرَک می­کشیم. سَرَکی به آدم­‌ها، خانه­‌ها، مردان و زنان، کافه­ ها، سینماها، مسجدها، مدرسه­‌ها، بازارها و ... از قاجار تا پهلوی و از پهلوی تا امروز و روایت­‌ها نقل می‌­کنیم. در میان روایت­‌ها و دید و بازدیدها آنجا که ردپای تجربیات، خاطرات و حافظه­های تاریخی ظاهر می­ گردد به طرفت العینی، حال و احوال همراهان تغییر می­‌کند. فی­‌المثل عنبیه­‌ها گشادتر، گوش‌­ها تیزتر، دست و پاها به هم نزدیک‌تر­ و فاصله­‌ی همراهان نسبت به راوی کمتر می­‌شود. گویی حافظه­‌های تاریخی در برانگیختن حِسِ این­ همانی نسبت به مکان‌ها مثمرثمرند. مثل اینجا؛ حیاط مرکزیِ کوچک و پرآشوبی با چند درخت نه چندان قدیمی، جعبه ـ جعبه کالاهایی بر سر و کول هم دپو شده­ و جدارها و پنجره‌­هایی قراضه، که هنوز دلربایی بلدند اگر در این همه آشوب چَشمی بر آنها نظر بیفکند. حیاط متعلق به مکانی است که در حافظه تاریخی عموم همراهانم جای دارد. حیاطِ قدیمی‌ترین هتلِ ایران یعنی هتل «گراند هتل». مکانی مرجع در حافطه‌ی تاریخی­‌مان که اگرچه پای ­برجاست اما در اتصال تاریخ به تجربیات و خاطراتی زنده، ناتوان به نظر می­‌رسد. ناتوانی که ماحصل آن برای بازدیدکنندگان که در تلاشی عَبَث جهت ساخت بازسازی­‌های پرتوهم ذهنی از تاریخ‌اند، چیزی جزء مَلال نیست.

 

local_offer
اشتراک گذاری
chat نظرات

پر بازدید ترین ها

خیابان امین السلطانی که قوام یافت

خیابان امین السلطانی که قوام یافت

نویسنده : مریم میرزایی
از تهران به طهران مرا راهی نشان ده!

از تهران به طهران مرا راهی نشان ده!

نویسنده : مجید منصور رضایی
طلوعِ پایتختیِ تهران

طلوعِ پایتختیِ تهران

نویسنده : مجید منصور رضایی
طلوعِ پایتختیِ تهران  (بخش دوم)

طلوعِ پایتختیِ تهران (بخش دوم)

نویسنده : مجید منصور رضایی
حافظه می سوزانی، چند؟

حافظه می سوزانی، چند؟

نویسنده : مجید منصور رضایی
مالوپاساژ؛ به مثابه زمین بازی

مالوپاساژ؛ به مثابه زمین بازی

نویسنده : مجید منصور رضایی
فضا، زن و تجربه‌ی تهران

فضا، زن و تجربه‌ی تهران

نویسنده : مریم کریمی
نسبت تهران با فضاهای عمومی‌اش

نسبت تهران با فضاهای عمومی‌اش

نویسنده : مجید منصور رضایی
زنان در دارالخلافه‌ی ناصری

زنان در دارالخلافه‌ی ناصری

نویسنده : صحرا زاهد
کسوف؛ نگاهی به نسبت سینما رادیوسیتی و حافظه‌ی شهری

کسوف؛ نگاهی به نسبت سینما رادیوسیتی...

نویسنده : سعید احمدیان
میدان توپخانه، جلوه‌گاه زندگی شهر

میدان توپخانه، جلوه‌گاه زندگی شهر

نویسنده : مهنام نجفی
آزادی بند ناف مرا بُرید

آزادی بند ناف مرا بُرید

نویسنده : حسین ذبیح
نسبت توسعه تهران با مردم، سرزمین و جغرافیایش (بخش اول)

نسبت توسعه تهران با مردم، سرزمین و ...

نویسنده : مجید منصور رضایی
نسبت توسعه تهران با مردم، سرزمین و جغرافیایش (بخش دوم)

نسبت توسعه تهران با مردم، سرزمین و ...

نویسنده : مجید منصور رضایی
انقلابِ فرهنگی به سبک رضاپهلوی

انقلابِ فرهنگی به سبک رضاپهلوی

نویسنده : یاسمین نعمت‌اللهی
radio